تبليغاتX
...من و خاطره هام

...من و خاطره هام

سلام دوستای خودم

بعد از چاهار ماه اومدم

فکرکنم دیگه خسته شدین ازبس گفتم دلم گرفته

آخه بازم دلم گرفته...

خیلی تنها شدم

من زندگی رو دوست دارم اما انگار زندگی منو دوست نداره

هی ضد حال میزنه

همین شکلیه دیگه هان؟

ضد حالو میگم.حالا بیخیال مهم اینه که میزنه دیگه

 

راز عشق ورزیدن به هر چیز درک این جمله است:

شاید از دست برود...

 

هه انقد عشق ورزیدم که از دست رفت

آره رفت...

میخوام عاشق بشم دوباره...اما میترسم

میترسم

میترسم باز دلم بشکنه

 

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت

پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت

دل از خدا برید و در زمین نشست

صد بار عاشق شد و دلش شکست

به هر طرف نگاه کرد،راهش بسته بود

یادش آمد یک روز،دل خدا را شکسته بود...

 

حتما دلتو شکوندم

گمت کردم خدا

گمت کردم ولی غافل از این که خدا با این بزرگی گم نمیشه

چی بگم آخه؟

هه شده تکه کلام این روزام...چی بگم آخه

داداش مهدی خیلی دوستت دارم

تو که هیچ وقت از من تو وبلاگت یاد نکردی اما به خاطر بودنت دوستت دارم

اشکال نداره

بلاخره یه روز خوب میاد...

اینو مسعود یادم داده

یه روز خوب میاد

از این روزا بدم میاد که حتی خودمم واسه خودم غریبه ام

خسته شدم از خودم

خوش به حالش...الان خوشه

سردمه...اندازه یه آغوشم تو این دنیا واسه من جا نیست؟؟؟؟

 

خیلی دوستون دارم...بوس

 

حرفاي دل من در شنبه بیست و نهم بهمن 1390 | |

چنان دل کندم از دنیا

که شکلم شکل تنهایی ست

ببین مرگ من را در خویش
که مرگ من تماشایی ست

مرا در اوج می خواهی

تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز

مرا امروز تماشا کن

در این دنیا که حتی ابر
نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند

تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده

از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی
قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند

مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند

گمان کردم که هم دردند

شگفتا از عزیزانی
که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی

پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن

چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند

مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند
گمان کردم که هم دردند

حرفاي دل من در یکشنبه یکم آبان 1390 | |

 

گذشته تاریخ است!

آینده راز است!

حال هدیه است!

 

حرفاي دل من در سه شنبه یکم شهریور 1390 | |

سلام...

بچه ها دعا کنید قبول کنه دیگه باشه؟

خیلی اصرار کردم

اما داره لجبازی میکنه

میگه: مردِ و حرفش

اَه اَه اَه

یِ یِ یِ

به هر حال دعا کنید دیگه

حرفاي دل من در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 | |

دوباره دیدمش

الان تو کافی نته

امروز دقیقا میشه یک سال

یک سال بود که ندیده بودمش

یک سال از اون روز لعنتی میگذره

یک سال از اون سیلی هایی که خوردم میگذره

یک سال از اون شب لعنتی می گذره

چقد فرق کرده

چقد تغییر کردم

دیگه مثل قدیم نیست

هیچ چیز مثل قدیم نیست

وای دستام چقد میلرزه

نمیتونم حتی جواب اس ام اس شو بنویسم

حتما رنگمم پریده

نمیدونم

بیخیال

فقط میدونم...دیگه نمی خوامت

حتی اگه دوباره تو خیابون جلوم زانو بزنی

دستتو بذاری رو سینه ات بگی دوستت دارم...

دیگه نمی خوام

حتی اگه به خاطر من داری این همه سختی و دوری رو تحمل میکنی

نه دیگه نمی خوامت آقای مهندس...

با اون لبخند آرامش بخش و زیبای همیشگیت

میدونم الان داری نگام میکنی

حتما داری باخودت میگی تندتند چی دارم مینویسم

دوستت دارم اما ...

خدا نگه دار

حرفاي دل من در دوشنبه دهم مرداد 1390 | |

حال غریبی دارم...

 

 

از نو مینوسم:

حال من خوب است

اما تو باور نکن...

 

حرفاي دل من در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 | |

یه هوییییییییییی دلم خواست یه تغییر تو وبلاگ بدم

دیگه داشت خسته کننده می شدGnome

یه لینک توخونی هم کردم

 

روز پدر پیشاپیش مبارک

 

بچه ها آهنگ وبم قشنگه؟؟

 

راستی امتحان جبرانی شیمی رو  به سختی و با هزار بدبختی با موفقیت دادمFiesta

 

دوسٍتون دارم

 

حرفاي دل من در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 | |

هیچ کس نفهمید

که کوه چون سنگ است تنهاست

یا چون تنهاست سنگ است...

 

با اجازتون ۳ تا از درس ها رو افتادم

باید بشینم بخونم

حرفاي دل من در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 | |

چه خود خواهانه در سکوت خویش فرو رفته ام

اینجا همه چیز مال من است

به جز آسمان، که از جنس من نیست!!!

 

حرفاي دل من در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 | |

 

لعنت به تو

 

 

 

راستی روز زن مبارک

حرفاي دل من در سه شنبه سوم خرداد 1390 | |

 

دنیا جفت دستات پوچه

 

حرفاي دل من در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 | |

سلااااااااام سلااااااااااااااااااااااااااااام

واااااااااااااایییییییییییییییی خیلی وقت بود ننوشته بودم

نوشته بودم اما حرفای دلمو نه

دلم تنگ شده بودSmiley

امروز اولین امتحانمون بود

خوب دادم

بعدشم اومدم بیرون یکم شیطونی کردم

شاد شدم اومدم اینجا

یه مدت حالم خیلی گرفته بود اصلا حس آپ کردن نداشتم

اما الان خوفم

یه جریانی پیش اومده بود داشتم به خاطرش خودمو داغون می کردم

دست خودم نبودSmiley

فکر می کردم زندگیم به تهش رسیده

یه روز تو باغ تنها بودم

سرم داشت می ترکید

یه شیشه برداشتم یه علامت رو دستم نوشتم

وقتی دردشو حس کردم...

دربه در هم شیشه کثیف بود هم وقتی شیشه رو می کشیدم

خورده هاش میرفت تو زخم

دردش از تیغ بیشتر بود

به خودم یه قولی دادم

یه تصمیم جدید گرفتم ....

یه زندگی جدید

امید وارم به پای قولی که به خودم دادم بمونم

 

خدا این وبمو از من نگیر   

حرفاي دل من در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 | |

نگاه ساکت باران

به روی صورتم دزدانه می لغزد

ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم

به ظاهر گر چه می خندم

ولی اندر سکوتی تلخ می گریم...

حرفاي دل من در شنبه دهم اردیبهشت 1390 | |

او چه سریع می دود

 در پی من

و من آرام آرام

 دور می شوم از او

در دلش میخواند

 نام مرا

و من فریاد میزنم

 مرگ تو را

حرفاي دل من در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 | |

دلتنگتم اما........

 

قول بده دیگه هیچ وقت برنگردی...کابوس زندگیم

 

حرفاي دل من در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 | |

ﭘـﺮﻧـﺪهﻫـﺎی ﻗﻔﺴﻲ ﻋﺎدت دارن ﺑﻪ ﺑﻲﻛﺴﻲ

‫ﻋﻤﺮﺷﻮﻧﻮ ﺑﻲ ﻫﻢ ﻧﻔﺲ ﻛِﺰ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻛﻨﺞ ﻗﻔﺲ

 

‫ﻧـﻤﻲدوﻧﻦ ﺳـﻔﺮ ﭼـﻴﻪ، ﻋـﺎﺷـﻖ درﺑـﺪر ﻛﻴﻪ

‫ﻫﺮ ﻛﻲ ﺑﺮﻳﺰه ﺷﺎهدوﻧﻪ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﺧﺪاﺷﻮﻧﻪ

‫ﻳﻪ ﻋﻤﺮه ﺑـﻲ ﺣﺒﻴﺒﻦ، ﺑﺎ آﺳﻤﻮن ﻏﺮﻳﺒﻦ

‫اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﻌﻤﺖ اﻣﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻲ ﻧﺼﻴﺒﻦ

 

‫ﺗﻮ آﺳﻤﻮن ﻧﺪﻳﺪن ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﭼﻪ ﻧﻮری داره

‫ﭼـﺸﻤﻪی ﻛـﻮه ﻣﺸﺮق ﭼﻪ راه دوری داره

 

‫ﭼﻪ ﻣﻴﺪوﻧﻦ ﺑـﻪ ﭼـﻲ ﻣﻴﮕﻦ ﺳـﺘﺎره، دﻧـﻴﺎ ﻛِﻴﺎ ﺑـﻬﺎره

‫ﭼﻪ ﻣﻴﺪوﻧﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻴﺸﻪ ﭼﻪ آﺳﻮن ﭘﺮﻧﺪه زﻳﺮ ﺑﺎرون

‫ﭘﺮﻧﺪهﻫﺎی ﻗﻔﺴﻲ ﻋﺎدت دارن ﺑﻪ ﺑﻲﻛﺴﻲ

‫ﺗﻮ آﺳﻤﻮن ﻧﺪﻳﺪن ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﭼﻪ ﻧﻮری داره

‫ﭼـﺸﻤﻪی ﻛـﻮه ﻣﺸﺮق ﭼﻪ راه دوری داره

 

‫ﻗﻔﺲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺑﺰرﮔﻲ ﻛﺎﺷﻜﻲ ﭘﺮﻧﺪه ﺑﻮدم

‫ﻣـﻬـﻢ ﻧـﺒﻮد ﭘـﺮﻳـﺪن وﻟـﻲ ﺑـﺮﻧﺪه ﺑﻮدم

‫ﻓـﺮﻗـﻲ ﻧـﺪاره وﻗﺘﻲ ﻧـﺪوﻧﻲ و ﻧـﺒﻴﻨﻲ

‫ﻏﺼﺖ ﻣﻴﮕﻴﺮه وﻗﺘﻲ ﻣﻴﺪوﻧﻲ و ﻣﻴﺒﻴﻨﻲ

‫ﻏﺼﺖ ﻣﻴﮕﻴﺮه وﻗﺘﻲ ﻣﻴﺪوﻧﻲ و ﻣﻴﺒﻴﻨﻲ

 

‫ﭼﻪ ﻣﻴﺪوﻧﻦ ﺑﻪ ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻦ ﺳﺘﺎره

‫ﭼﻪ ﻣﻴﺪوﻧﻦ دﻧـﻴـﺎ ﻛـِﻴـﺎ ﺑـﻬـﺎره

‫ﭼﻪ ﻣﻴﺪوﻧﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻴﺸﻪ ﭼﻪ آﺳﻮن ﭘﺮﻧﺪه زﻳﺮ ﺑﺎرون

 

‫ﭘـﺮﻧـﺪهﻫـﺎی ﻗﻔﺴﻲ ﻋﺎدت دارن ﺑﻪ ﺑﻲﻛﺴﻲ

‫ﻋﻤﺮﺷﻮﻧﻮ ﺑﻲ ﻫﻢ ﻧﻔﺲ ﻛِﺰ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻛﻨﺞ ﻗﻔﺲ

 

‫ﻧـﻤﻲدوﻧﻦ ﺳـﻔﺮ ﭼـﻴﻪ، ﻋـﺎﺷـﻖ درﺑـﺪر ﻛﻴﻪ

‫ﻫﺮ ﻛﻲ ﺑﺮﻳﺰه ﺷﺎهدوﻧﻪ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﺧﺪاﺷﻮﻧﻪ

‫ﻳﻪ ﻋﻤﺮه ﺑـﻲ ﺣﺒﻴﺒﻦ، ﺑﺎ آﺳﻤﻮن ﻏﺮﻳﺒﻦ

‫اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﻌﻤﺖ اﻣﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻲ ﻧﺼﻴﺒﻦ

 

‫ﭼﻪ ﻣﻴﺪوﻧﻦ ﺑﻪ ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻦ ﺳﺘﺎره

‫ﭼﻪ ﻣﻴﺪوﻧﻦ دﻧـﻴـﺎ ﻛـِﻴـﺎ ﺑـﻬـﺎره

‫ﭼﻪ ﻣﻴﺪوﻧﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻴﺸﻪ ﭼﻪ آﺳﻮن ﭘﺮﻧﺪه زﻳﺮ ﺑﺎرون

 

حرفاي دل من در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390 | |

hello

سلاااااام سلااااااااااااااام

سال جدید مبارک...

ایشالا تو این سال همه به آرزو هاشون برسن

هفته بعد همین روز بنده مشغول گرد آوری علم و دانش هستمGlasses

آخه تا کی بد بختی؟

تا کی درس؟

این ۲ . ۳ ماه هم زود تر تموم بشه ها

من راحت میشم

وای هیچی درس نخوندم

 

راستی یه آدم جدید اومده تو زندگیم...

روز اول وقتی ازش پرسیدم آرزوت چیه؟

گفت: مرگ...

بعد از چند روز باز همین سوال رو ازش پرسیدم

یه جوابی بهم داد که خیلی خوشحال شدم

انقد دیدش نسبت به زندگی تغییر کرده بود که خودم باورم نمیشد

به خاطر این خوشحال بودم

که تونستم حداقل آرزوی یه نفرو تغییر بدم

یا بهتر بگم ... عوضش کنم و امید وار

 

به قول خودش آدم پاکی نیست اما تمومه سعی شو کرده تا پست نباشه

 

این برام خیلی ارزش داشت...beautiful rose

 

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید!

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی...

شانه بالا زدنت را بی تردید

و تکان دادن دستت

که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر را که : عجب عاقبت مرد.

کاش می دیدم...

حرفاي دل من در یکشنبه هفتم فروردین 1390 | |

سلام هم وطن های عزیزم

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عید داره میاد

دلم میخواد هر روز برم بیرون Smileys

مثل این عقده ای ها شدم از بس هر روز رفتم مدرسه و موندم توو خونه درس خوندم

ای بابا مگه آخرش چی میخواد بشه...

فکر کنم امسال سال خوبی باشه

البته اگه کنکور قبول شم...

هه ههههههههههههه برنامه ریزی کردم از ساعت ۱۰ صبح تا ۹ شب درس بخونم

۱۵ روزه عیدو

میبینی؟! خودم خندم میگیره

آخه خودمو میشناسم دیه ... روزای عادی شو نمیشینم درس بخونم

ههههههههه حالا عید درس بخونم

ولی........

---------------------------------------------

چند بار تا حالا خواب داییمو دیدم

خوش به حالش

جاش خوبه...

دلم براش تنگ شده . واسه خنده هاش . واسه شوخی کردناش

چقد بده که جاش خالیه

دایی خیلی بی معرفتی...یادته توو عروسی زهرا چقد رقصیدی؟!

قول دادی توو عروسی منم کم نذاری

کجایی پس؟

--------------------------------------------

دلم میسوزد از باغی که می سوزد

دوستدار همگی...نادیا

حرفاي دل من در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 | |

بین این همه بی معرفت یکی بود که...

من لیاقت معرفتو ندارم

یه با معرفت اومد که میخواست زندگیمو تغییر بده...

 

من پی عشق لعنتیمم

البته اگه اسمش عشق باشه....

میدونم واسه چی...برای غلطی که کردم....ای بابا

تو که از هیچی خبر نداری

 

گفتی پشیمون میشم

خودمم میدونم....معرفتت برام ثابت شد

اما اینو بدون....پشیمونیم به خاطرِ چیزِ دیگه ست...

ببخش که دلتو شکستم دل شکسته آسمانی

 

دوست دارم به خاطر دل پاک و بی ریات

حرفاي دل من در شنبه چهاردهم اسفند 1389 | |

سلام بچه ها

باز شنبه شد و من زنگ ادبیات، همون حس و حال همیشگی

شعر و شاعری گرفتتم...

امروز در مورد دین و عرفان حرف میزدیم

دین و عرفان در تقابل هم هستن

به نظرتون کدوم بهتره یا قشنگ تره یا درست تره؟؟

مثلا مولانا یه عارف بزرگ بوده که به شناخت الهی رسیده بوده

ولی عالم دینی نبوده

اما امام ها و پیامبرای ما عالم های دینی بودن و...

نمی دونم چطوری بگم...!؟

دنیای این دو تا خیلی فرق داره...به نظر من عرفان قشنگ تره

من هنوز این سوال تو ذهنمه

که دین و عرفان خیلی فرق دارن اما چه فرقی؟

خیلی ها فرقشونو گفتن اما هنوز قانع نشدم به نظرم به اون درک نرسیدم

 

میگن: به گونه ای زندگی کن که گویی هرگز نمی خواهی بمیری

و در عین حال طوری باش که آنی دیگر خواهی مرد....

 

پ.ن: ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد      در دام مانده باشد ، صیاد رفته باشد

      امشب صدای تیشه ازبیستون نیامد      شاید به خواب شیرین،فرهاد رفته باشد

 

اون اسیری که اون بالا میگه منم!

حرفاي دل من در شنبه هفتم اسفند 1389 | |

لبخند میزنم

اما مثل ته مانده یک فنجان قهوه

سرد و تلخم

این لبخند نیست، تلخند است....

حرفاي دل من در چهارشنبه چهارم اسفند 1389 | |

نمی دونستم بودنت برام انقد غنیمته

قدرتو نمی دونستم

حالا می فهمم

حالا که دیگه نیستی

حالا که سردی رفتارت آتیشم میزنه

خودم عوضت کردم

لعنت به من

اما یادت نره من هیچ وقت نا امید نمی شم

منتظر یه روزی ام که....

حرفاي دل من در سه شنبه سوم اسفند 1389 | |

سلام چند روزی نبودم

بابت نظراتون ممنونم

رو حساب برادر خواهری روی همتونو میبوسم

دایی عزیزم...دایی نازنینم...رفت

فقط حسرتش تو دلم موند که واسه آخرین بار صورتشو نتونستم ببینم

از این دنیا دلش خیلی پر بود

فقط ۳۴ سالش بود

همه فقط اون خوشگلی و خوشتیپی و لبای همیشه خندونشو

یادشون مونده

دلم گرفته

واسه اولین بار جلو همه زار زدم بلند بلند گریه کردم

دیگه از داداش زنداییم که خواستگارم بود هم...خجالت نمی کشیدم

من...با اون همه غرور جلو همه

دلم واسه داییم تنگه

حیف شد

...

راستی دوستان پرسیده بودن اون مدرکی که تو پست قبلی گفتم

چی بود.....

: پزشکی بود

آهان اینم بگم دلیل اینکه گاهی اوقات نوشته ها سیاه میشن

همین قالبه لعنتیه

صد بار گفتم برادر من بلد نیستی قالب درست نکن مردمو اذیت می کنی

خودمم تو برنامه نویسی وارد نیستم درستش کنم

از یه طرفم این قالبو خیلی دوست دارم دلم نمیاد عوض کنم

دوستون دارم خیلی

 

حرفاي دل من در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 | |

وای خدا یعنی میشه...

دارم به یکی از آرزو هام میرسم

مدرک ایریدولوژی از انگلیس

بهم قول دادن که برم واسه آموزش

البته بعد از کنکورم

خدایا میدونم به آرزویی که همیشه می خواستم

هیچ وقت نمی رسم...

ولی خودت جور کن این یه دونه رو

مرسی

جبران می کنم

حرفاي دل من در جمعه پانزدهم بهمن 1389 | |

مرگ

اولین باره واسه خودم آرزوی مرگ دارم

دلم خیلی گرفته

خیلی


::ادامــه مـطـلـب::
حرفاي دل من در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 | |

چند روز پیش داشتم شیمی ۳ رو دوره میکردم

به بخش آخرش که رسیدم این شعرو نوشته بودم

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی       مارا ز سر بریده می ترسانی

گر ما ز سر بریده می ترسیدیم       در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

حالا اینو بی خیال

یه معلم داشتیم خیلی خوب بود

بیچاره تقلب می کردیم هیچی نمی گفت

دیگه خسته شده بود انقد گفته بود تقلب نکنید ولی ما از رو نمی رفتیم

راستی داییم امروز عمل داشت

ساعت ۷.۳۰ رفته بود اتاق عمل ۲.۴۵ دقیقه اومد بیرون

عملش سنگین بود خدا رو شکر حالش خوبه...

 

پ.ن: گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه

به آب کوثر و زمزم نتوان سفید کرد

مَثَلِ منه

حرفاي دل من در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 | |

وای خدایا شکرت

بالاخره گفتم همه رو نه ولی جریان اصلی رو گفتم

دردی که دو سال توی سینه ام بود و هیچ کس ازش خبر نداشت

وای....

چقدر به خاطرش داغون شدم

چقدر عذاب کشیدم

خدا باعث و بانی شو لعنت کنه

مامانم انقد باهام حرف زد و دلم و آرووم کرد تا این بغض لعنتیم شکست

منم جریان و واسش تعریف کردم

مثل یه کوه روی شونه هام سنگینی می کرد

هنوز خیالم راحت راحت نیست

ولی وقتی گفتم انگار تمام دنیا رو دادن به من

واسم خیلی سخت بود خیلییییییییی

خدایا دوست دارم

اول تورو بعد مامانمو

برام نگهش دار

 

پ.ن:خدایا من ازش نمیگذرم ولی تو بگذر

حرفاي دل من در یکشنبه دهم بهمن 1389 | |

 آخ جون چاهار روز تعطیلم یه استراحت حسابی میکنم

البته من همیشه تو استراحت کردنم زیاد جدی نگیرید

امروز معلم دیفرانسیل مون می گفت ۱۳ نفر تو کلاس افتادن...

واااااااااااای یعنی افتضاحGroan

هزار تا نذر و نیاز کردم که من جزوشون نباشم

اصلا باشم به درک

ولی خدایی یه برنامه ریزی حسابی کردم که جدی بشینم بخونم

کلی هم کتاب کار و تست و اینا گرفتم

باید به هدفم احترام بذارم

راستی کسی می تونه تو برنامه ریزی کمکم کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واسه کنکور!Glasses

فردا اربعین...تسلیت میگم به همه بچه مسلمون ها

بچه ها برای دایی گلم دعا کنید بیمارستانه (بیمارستان مدرس)

چاهار شنبه می خوایم بریم ملاقاتش

خیلی دعا کنید...ممنون

ای وای دیدی چی شد...

یه چیزی می خواستم بگم یادم رفت...

حرفاي دل من در دوشنبه چهارم بهمن 1389 | |

بهترین لحظات زندگی

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach.
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation..
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !

To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره

To be part of a team.
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person

وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !

To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

To laugh .......laugh. ........and laugh ...... remembering stupid things done with stupi friends.

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و باز هم بخندی .......

These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد

پ.ن:این جمله های زیبا رو یکی از دوستای خوبم برام فرستاده

فرزاد پارسایی http://farzadparsayi.persianblog.ir/

حرفاي دل من در شنبه دوم بهمن 1389 | |

چند وقت بود نبودم حسابی درگیر امتحانات و یه سری کارا بودم

مغزم ترکید دیگه

از بس که خوندمخدا رو شکر تموم شد

 یه جمله ای شنیدم که خیلی ارزشمنده

تا وقتی که قلب عریان کسی رو ندیدی، تن عریان خود را به او نشان مده

برام خیلی پر مفهوم بود... واسه من که...

تباه شدمSmiley

وای نه قرار نبود دیگه بعد از این همه مدت از این حرف ها بزنم

پس بی خیال

راستی اون جمله یه تیکه از نامه چارلی چاپلین به دخترش بود

اگه کتابشو پیدا کردم حتما بازم از جمله هاش می نویسم

تو دلم خیلی حرف ها هست که می خوام بگم

اما باید برم درس بخونم

اینجا خیلی خوبه باید قدرشو بدونم

حرفاي دل من در پنجشنبه سی ام دی 1389 | |

Copyright (C) 2008, http://darreye-tariki.blogfa.com. all right reserved
Design by BAHAR 20

منوي وبلاگ

درباره وبلاگ

می گویند متولد 5 صبح 5 دی 71 عاشق گل سرخ رنگ سرخ و هرچیزسرخ.
شیفته راه رفتن زیر باران البته بدون چتر،
شب های بی خواب است
و روزهای بی تاب
هوایش پرازتنفس حافظ و عطر مولاناست.

محکوم است به زنده ماندن نه زندگی.

دلباخته غروب دریا و طلوع رویاست.
ذهن آشفته اش پرازبریده های یاد شاملو و سهراب و نیماست.
از سنت ها تفعل و شب یلدا را می پسندد.

شمالی ترین نقطه دلش مال کسی است که هرگز دوستش نداشته و ندارد.

تنهاست ...
مثل کوه هایی که به قول قدیمی ها به هم نمی رسند.
کجایند آن قدیمی های مهربان که ببینند آدم ها هم مثل کوه ها این چنین اند.
ترسش از نرسیدن است و از ترس اینکه اویی که نمی خواهدش،از رسیدن باشد.
فقط یک آرزو دارد...
در این دنیای بزرگ اما کوچک،آن هم هنوز مثل تمشک هایی که
پشت چشم برگ های تیغ دار بوته پنهان شده و دورازنور مانده اند، کالند.
سبدی دارد پرازخالی وپنجره ای که روبه خانه هیچ کس باز نمی شود،
سرنوشتی دارد پرازخطوط سرگردان ومبهم
و منتظر کسی است که روزی قرار بود بیاید و بماند،
اما حالا دلش هم برای او تنگ نمی شود.

هروقت به آرزوهایتان رسیدید دعایش کنید
این حرف همیشه،اول وآخر اوست.
با وجود تمام این حکایت ها و شکایت ها تنها یک حرف برای گفتن دارد
هم به اووهم به همه آنانی که حرف هایش را به خاک آن
اوی گمشده نیامده می خوانند بازهم

یا تو یا هیچ کس...



دوستان خواهشمندم نظر خصوصی نذارین
"من و خاطره هام"



فهرست اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
پروفايل مديريت
آرشيو مطالب
:BAHAR 20:


بازديد شما

بازديدها :

نوشته هاي پيشين
بهمن 1390
آبان 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389

آرشيو موضوعي

دیوان خودم
حرفای دلم


پيوندها
بیت آخر (بوسه های گرم تو، گونه های سرد من)
داستان تباهی من
اسمایلی برای وبلاگ(وبلاگ خودمه)
ماکسی میلیانوس
♦ ♠ ♥ ♣ ♦سفیـــــد کم رنـــــگ♦ ♠ ♥ ♣ ♦
خاطرات شیطنت های سیمبا خان
دیگه پسر خوبی شدم
قلب شکسته
all's fair when love is war
Funny English stuff
اینجا بخش زبان کانون سوژه های دانشگاه
سیب سرخی که اگر بهش نرسی سیاه میشه
اشتباهاتم
فصل انگور
خدایا جز تو هیچ کسی رو ندارم
ܓܨܓܨ EvO0Llܓܨܓܨ
تا کی گناه...!؟
خدای مهربونم نگاهم کن، نگاهت را دوست دارم
***تک ونوس دنیا***
عشق یعنی چی؟؟؟
تو آمدی در اوج غم هام
ALISE
چرت و پرت عاشقانه(داریوش)
بازگشت به اوج
خاطرات مرده
بیا تا برایت بگویم
یه سووال...کسی میدونه؟؟؟





?